|
سیاهی و غربت شهر صدای حزن انگیز طبال ها ، نام تو را فریاد می زند " یا حســــــــــــین ... " پ.ن : السلام علیک یا ابا عبداله ...
00:03 پ.ن : قصه نبودنت را ثانیه ها از یاد برده اند ...!!!
سایه های سرد دل تنگی ثانیه های بی تـــــــــو بودن را برایم تداعی میکند ...!!! پ.ن : هنوز هم ثانیه های نبود نت را منطقی نیست ...
هنوز صدایت با آن بغض همیشگی نفس هایم را به شمارش می اندازد ...!!! پ.ن 2 : ای روزگـــــــــــــار ...!!!
پاییز که می آید عاشقانه هایم با تو زیر باران بوی دلتنگی می دهد ...!!! پ.ن : هنوزم بــــارون که میاد یه بغض عجیبی گلومـــو می گیره ...
وقتی برگ ریزان خاطراتم فصل سرد نگاه توست پاییز دل تنگیم را فرصتی برای بهاری شدن نیست ...!!! پ.ن : تو را به دل پاییزی ات فصل ها را به هم نریز ...
من آدم ، تو حوا بیا تا جهانی دیگر آغاز کنیم لبخند بزن و بگو " سیب " پ.ن : به یادت هستم بی هیچ بهانه ای شاید دوست داشتن همین است ...
چشمانت را ورق بزن شاید در گوشه ای از آن مرا به یادگار کشیده باشی ...!!! پ.ن : همه به زخم هایشان دستمال می بندند اما من به تو دل بستم ...
از دور که خبرت را برایم می آورند نزدیک می شود دلم به بهانه هایی که مدتهاست دیگر سراغی از تو نمی گیرند ...!!! پ.ن : و انتظار تنهای یادگار توست ... |